اجنه های وحشتناک پشت گوش ما ... مشکل اصلی این جا بود که محل صدا دقیقا پشت محل امنیتی و محصور شده زندان مرکزی قزوین در روستای چوبیندر قزوین بود .
جایی که شبها صداهای عجیب و غریبی از گورستانش می آمد و باعث رعب و وحشت اهالی این روستا شده بود . اما شایعه شنیده شدن صدای مرموز در گورستان چوبیندر قزوین بارها توسط مسئولین تکذیب شد وحتی در این رابطه رییس کلانتری وقت شهر اقبالیه از دستگیری ۱۳ تن از اهالی روستای چوبیندر خبر داد که شب هنگام و با به خواب رفتن اهالی این روستا اقدام به ایجاد صداهای رعب آور و وحشتناک می کردند.
اما داستان این صداهای عجیب و غریب چه بود ؟ شکایات متعددی از سوی اهالی چوبیندر در خصوص انتشار این صد اها به کلانتری اقبالیه اعلام شد و با آغاز تحقیقات پلیس در این باره مشخص شد که عده ای برای ایجاد رعب و وحشت میان اهالی روستا و هم جواری گورستان این منطقه به زندان مرکزی قزوین اقدام به انتشار صداهایی مبهم و رعب آور در حاشیه گورستان چوبیندر کرده اند.اهالی منطقه از شنیدن اصوات مرموز شبانه شکایت داشتند و ان را به وجود اجنه و ارواح نسبت می دادند . مردم منطقه به درستی نمی گفتند صدای مرموز شبانه دقیقا از کدام منطقه به گوش می رسد. هر چند که نهایتا موضوع صداهای مبهم در روستای چوبیندرقزوین شایعه ای بیش نبود و پرونده این اصوات منکره در شلوغی روزهای زندگی مردم روستای چوبیندر قزوین برای همیشه بسته شد .
مثل وجود ارواح خبیثه در روستای کوندج قزوین . چرا که اعضاى هشت نفره یک خانواده قزوینى در روستای کوندج ادعا مى کردند که یک بچه جن با آنان در ارتباط است . و مى توانند به وسیله او از آنچه در آینده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان این خانواده پس از دوستى و آشنایى با این بچه جن دچار مشکلات شدید روحى و روانى شدند .
این خانه در محله اى قدیمى در کوندج واقع شده است. پدر خانواده با نگرانى در مورد آنچه که روى داده گفت : از چند ماه پیش پسر کوچکم که ۱۵ساله است دچار حالت تشنج گونه شدیدى شده و در ناحیه گردن تمام رگهایش متورم شده و عضلات دستها و صورتش به شدت منقبض شده بود. او با صداى وحشتناکى با تمام ما درگیربود .
از اینکه پسرم دچار جنون آنى شده ترسیده بودم ونمى دانستم چه کار کنم، هیجان او به اندازه اى بود که همه به او خیره شده بودیم تا اینکه او جلوى آینه رفت و در آن شروع به حرف زدن کرد وى گفت: بعد از آن کم کم آرام شد و بعد با اشاره به ما گفت: این دختر دوست من است. ما هیچ کس را نمى دیدیم ولى او در آینه شروع به صحبت کردن با او که روز بعد وقتى سرسفره براى خوردن ناهار نشسته بودیم همسرم خواست پارچ آب را وسط سفره بگذارد، پسرم در یک لحظه پارچ را برداشته و به دیوار کوبید و گفت: مامان! حواست کجاست؟ چرا پارچ را روى سر دوست من مى گذارى؟ خیلى از این وضعیت احساس خطر کردم براى همین بود که همان روز پسرم را به نزد یک متخصص روانپزشکى بردم و مشکل را با آنان در میان گذاشتم ولى دکتر قرص آرامبخش براى او نوشت که هیچ تاثیرى روى او نداشت و تنها براى مدتى او را آرام مى کرد وضعیت پسرم همه اعضاى خانواده را پریشان کرده بود. همه نگران وضعیت او بودیم و مى ترسیدیم که مبادا بلایى سر او بیاید.
در این میان دخترم که تازه نامزد کرده بود بیشتر از بقیه احساس نگرانى مى کرد. بعد از چندروز متوجه شدم دخترم که پرشور، اجتماعى و سرو زبان دار بود، ساعتها گوشه اى مى نشیند و به حالت افسردگى مبتلا شده است دخترم دیگر از خانه بیرون نمى رفت و در گوشه اى مى نشست. ساعتها گریه مى کرد.
فکر مى کردم به خاطر وضعیت برادرش به این روز افتاده است، ولى بعد از چندروز حالت عجیبى از او سر زد او ناخن هایش را به شدت مى جوید و در زمانى که در اتاق تنها بود با خودش حرف مى زد. نامزد دخترم از وضعیتى که پیش آمده بود گلایه مى کرد و رفتارهاى دخترم با او باعث شد که او ناراحت شود و سرانجام به توصیه من رفت و آمدش را به خانه ما کم کرد این پدر ادامه می دهد دخترم در حرفهایش جسته و گریخته از دخترى حرف مى زد که ما قادر به دیدن او نبودیم. او کم کم دیگر جلوى ما با موجودى حرف مى زد که به چشم ما نمى آمد.
هر روز شانه اى به دست مى گرفت و درهوا طورى تکان مى داد که انگار دارد موهاى کسى را شانه مى کند وى ادامه داد: چند روزى گذشت یک روز تشنج شدیدى به او دست داد و در یک لحظه به طرف من حمله کرد. از این رفتار دخترم تعجب کردم. او با ناراحتى به من گفت: بابا! تو مقصر تمام بدبختى هائى هستى که براى دوست من به وجود آمده است.
سعى کردم او را آرام کنم. از او علت را پرسیدم و او گفت: تو دست هاى دوست مرا سوزانده اى پدر مى گوید: پسر دیگرم هم بعد از مدت کوتاهى مثل آن دو شد. او هم از دوستى حرف مى زد که ما او را نمى دیدیم. مى دانستیم که این پسرمان هم مثل آن دوتاى دیگر جن زده شده است . این تراژدی دردناک درست زمانی به اوج خود رسید که مادر خانواده را نیز درگیر جن ها و ارواح کرد .
مادر خانواده در حالى که ناراحت بود گفت : در شرایطى بودیم که نمى دانستیم چه کنیم. شوهرم و من به هر درى مى زدیم به نتیجه نمى رسیدیم. یک روز دخترم را شروع به نصیحت کردم و به او گفتم: دخترم تو چرا پدرت را آدمى سنگدل مى دانى که دوست تو را سوزانده است. او آدم مهربانى است. دخترم گفت: مى دانى که بابا قبلاً قصد ازدواج با شخص دیگرى را داشته است و اصلاً به تو هیچ علاقه اى ندارد. بعد هم گفت: زیاد نگران دایى نباش. دایى دچار ناراحتى کلیه است و تا ۱۰ ماه دیگر مى میرد. ۱۰ ماه بعد برادرم در بیمارستان جان سپرد. دیگر متوجه خطر جدى در نزدیک خودمان شده بودیم. هرکس آدرسى از پزشک، دعانویس و امامزاده مى داد بچه ها را به آنجا مى بردیم. حتى گفتند زنى در شمال کشور امکان تسخیر اجنه را دارد و ما بچه ها را به آنجا بردیم.
خانه آن زن در روستایى دورافتاده بود. پیرزن بچه هایم را داخل اتاقى برد. صداى ضجه بچه هایم را مى شنیدم، دیوانه شده بودم نمى توانستم تحمل کنم. شوهرم هم وضعیت بدترى از من داشت پیرزن با سرسختى به ما اجازه واردشدن به اتاق را نمى داد وى گفت: پنج روز آنجا بودیم. بچه هایم آرامتر شده بودند. پیرزن به من گفت: مقصر اصلى تمام این ماجراها شوهر تو است. ولى نه من و نه شوهرم واقعاً علت را نمى دانستیم.
چند روز بعد از بازگشتن به قزوین دوباره سردردها، تشنج ها، حرف زدن ها، شانه زدن موهاى دخترک جن و واگویه ها وپیشگویى ها شروع شد. هر روز وقتى سر سفره ناهار یا شام مى نشستیم مى دانستیم که دخترم قاشق قاشق به دوستش غذا مى دهد. او قاشق را پر مى کرد در هوا مى چرخاند و به سوى کسى که کنارش نشسته بود مى گرفت و غذاى درون قاشق در یک لحظه ناپدید مى شد، بى آنکه ببینیم کسى قاشق را به دهان مى برد...
اما راز ارواح و جان ها و اصوات منکره فاش شدنی نیست . هر از گاهی در گوشه و کنار کشور این شایعات دهان به دهان می چرخد تا سوطه مناسبلی باشد برای عده ای که ومی خواهند سرک بکشند در د نیای مرده گان و ارواح و خوابشان را آشفته کنند .
بیشتر مکان هایی که در ایران به اصطلاح ترسناک و یا مرموز و وحشتناک معرفی شده اند، داستان هایی به ومراتب ترسناک و گاه باورنکردنی دارند که کنجکاوی مسافران غریبه را برمی انگیزد تا حتما آن منطقه را ببینند و روح کنجکاو خود را در آن محیط عجیب به چالش بکشند، مثل ریگزار جن که عنوان وحشتناک ترین منطقه ی ایران را به دوش می کشد و هیچ برگشتی از آن امکان پذیر نیست . و یا دره ای که روزها زیبایی شگفت انگیزی دارد و شب ها محل گشت و گذر ارواح است و افسانه های دیگری از این دست که برای خزینه ی حمام های قدیمی، خانه های کاه گلی، قنات های باریک و عمیق و جنگل های انبوه روایت می شود؛ اما هیچ یک سندیت علمی و یا تاریخی ندارد تا مدرکی مستند بر صحت باورهای مردم باشد و یقینا بررسی های کارشناسان می تواند پرده از اسرار آن ها کنار بزند.
بهتر است از روستای چوبیندر قزوین و همین طور دهات کوندج کوچ کنیم و سری به این مناطق وحشتناک در ایران بزنیم . در نزدیکی های مشهد، جنگلی انبوه وجود دارد که به گفته ی ساکنان آن حوالی، شب هنگام صداهای وحشت آوری از آن به گوش می رسد، صداهایی که شبیه جیغ یا صوت است.
ابتدای روستای <<سربرج>> از توابع بخش طرقبه در نزدیکی مشهد، جنگلی انبوه دیده می شود که با تاریک شدن آسمان صداهایی از میان درختان آن به گوش می رسد که به گفته ی اهالی و غریبه هایی که به آن منطقه سفر کرده اند، شبیه جیغ است.می گویند صداها چندسالی است که به گوش می رسد و قبلا از آن خبری نبوده.
اهالی معتقدند این صداها به آوای جیرجیرک ها و یا زوزه ی باد شباهتی ندارد، مخصوصا آن که هنگام بلند شدن صداها، برگ درختان تکان نمی خورد تا باد را عامل آن بدانند.برخی دیگر از ساکنان سربرج، این صدای وحشت آور را به ملخ هایی نسبت می دهند که زمانی به این منطقه هجوم آوردند. هنوز بررسی روی این جنگل صورت نگرفته تا عامل وحشت اهالی و مسافران گذری مشخص شود.می گویند شگفتی احجام غول آسای این دره به خاطر برخورد ستاره ای است. دره در سکوت روز از لحاظ زیبایی، روح را به تسخیر درمی آورد و شب هنگام می شود قصر ارواح!
جزیره ی قشم با افسانه های سحرانگیز زیادی درآمیخته، از آیین <<زار>> گرفته تا داستان هایی که درباره ی ارواح سرگردان در طبیعت جزیره گفته می شود.<<دره ی ستاره ها>> با اشکال رسوبی حاصل از فرسایش باد، خاک و آب یکی از پدیده های شگفت انگیز قشم است که بومی ها شب های آن را زمانی برای آمدوشد ارواح و اشباح می دانند.دره ستاره ها در زبان محلی به <<استار کفته>> معروف است، بومی ها معتقدند میلیون ها سال قبل ستاره ای در این محل سقوط کرده که گل و لای از دل زمین به اطراف پراکنده شده و پس از خشک شدن، این احجام جادویی پدید آمده.این دره یکی از ژئوسایت های جزیره است که در پنج کیلومتری ساحل جنوبی قشم و بعد از روستای <<برکه خلف>> قرار دارد، همان روستایی که به پاکی شهره است و در معابر خاکی آن حتا یک زباله هم دیده نمی شود.
داستان های وهم انگیزی درباره این دره که شبیه عمارتی ویران شده با دالان های تو در تو و شکاف ها و حفره های بسیار است، روایت می شود؛ به طوری که محلی ها با تاریک شدن آسمان گذرشان به این دره نمی افتد و معمولا با لبخند مسافران غریبه را برای رفتن به این دره در تاریکی منصرف می کنند و می گویند: اجنه و ارواح شب ها به آن رفت وآمد دارند.با این حال دره ستاره ها محلی برای شیفته گان پدیده های آسمانی است که شب هنگام به دور از داستان های خیال انگیز تسخیر دره توسط ارواح از بام تندیس ها، اجرام و پدیده های آسمانی را رصد کنند.
در جنوب شرقی ترین نقطه ایران، گورستانی با سنگ قبرهای عظیم الجثه مکانی جالب برای ماجراجویانی است که به دنیای ماورالطبیعه علاقه دارند.<<گورستان جن>> در روستای تیس نزدیک شهر چابهار در استان سیستان و بلوچستان، همان جایی است که سنگ قبرهای بزرگ و عجیبی دارد و محلی ها را به این باور رسانده که این گورها محل دفن آدمیزاد نیست.تیس روستایی باستانی با قدمتی نزدیک به دو هزار و ۳۰۰ سال است که مردم آن حوالی داستان های عجیبی درباره اش می گویند و آن را محل زندگی جن ها می دانند. گورستان جن که مردم بلوچ به آن <<جن سنط>> می گویند، نمونه ای از این باورهاست.
در گورستان جن، قبرها کنار هم روی سطحی صخره ای حفر شده اند که این شیوه ی حفاری پرسش های زیادی را بوجود آورده و در نهایت پاسخ را به دنیای از ما بهتران کشانده. بومی ها معتقدند، با تاریک شدن هوا جن ها بر سر مردگان خود مویه می کنند و هرکس شبانه گذرش به این گورستان افتد، مورد نفرین آن ها قرار می گیرد و بعد از چند روز با عذابی سخت می میرد.تیس با وجود آثاری چون مقبره ها، غارها و نقاشی های باستانی، هنوز بررسی باستان شناسی نشده تا چهره ی مرموز و وهم انگیز آن پاک شود.قنات ها، آب انبارها و خزینه حمام ها همیشه محلی جذاب برای کنجکاوی بوده اند؛
اما <<قصبه ی گناباد>> داستان دیگری جز جن و روح دارد، این قنات قدیمی یکی از عمیق ترین قنات های ایران است که قدمت آن به دوران باستان می رسد.قنات قصبه گناباد دست سازه ای عجیب است که با هزارتوهای تاریک و عمیق مکانی شگفت انگیز برای ماجراجویی به شمار می آید و از آن به عنوان یکی از عجایب تاریخ تمدن بشری یاد می شود.
گناباد قنات های متعددی داشته که بیشتر آن ها به دنبال خشکسالی ۱۵ ساله خراسان جنوبی، دیگر فعال نیستند و قصبه گناباد از جمله ی قنات های زنده به حساب می آید. در متون تاریخی، قدمت قصبه را به دوره ی هخامنشیان نسبت داده اند که <<ناصر خسرو قبادیانی>> هم در سفرنامه اش به توصیف این قنات پرداخته و نوشته: عمق چاه آن هفتصد گز و طول آن چهار فرسنگ است که آن را به زمان کیخسرو نسبت داده است.طول قنات گناباد ۳۳ هزار و ۱۱۳ متر و تعداد چاه های آن بیش از ۴۷۰ حلقه تعیین شده که عمق چاه مادر در این قصبه بین ۲۸۰ تا ۳۰۰ متر است.
برای رفتن به داخل قنات باید از پله های گلی قدیمی پایین رفت، بعد تاریکی مطلق همه جه را فرا می گیرد، مسیر طولانی و تاریک است با دیوارهای خاکی که ریشه های درختان از آن بیرون زده اند. و نهایتا این که جود جنّها تاکنون نه از راه علوم تجربی به اثبات رسیده و نه فلاسفه برهانی بر وجود آنها دارند. امّا اینکه فلاسفه برهانی بر وجود آنها ندارند ، چون وجود یک نوع مادّی ـ چه نوع مادّی محسوس باشد و چه نامحسوس ـ از امور جزئی (غیر کلّی ) است و وجود امور جزئی با برهان عقلی قابل اثبات نیست ؛ همان گونه که وجود هیچکدام از حیوانات موجود در روی زمین از راه برهان عقلی قابل اثبات نیست.
امّا اینکه علوم تجربی موفّق به اثبات وجود جنّها نشده برای این است که: اوّلاً دانشمندان علوم تجربی این موضوع را کما کان از خرافات می پندارند و تحقیق بر سر این موضوع را کاری غیر علمی و نوعی اتلاف وقت و سرمایه قلمداد می کنند. لذا این موضوع تا به امروز از طرف محقّقین معتبر و مورد اعتماد در علوم تجربی ، مورد بررسی علمی قرار نگرفته و الّا ممکن بود با کمک افرادی که قدرت ارتباط با جنّها را دارند ، بتوانند شواهد تجربی بر وجود جنّها پیدا نمایند. البته برخی افراد علاقمند به امور عجیبه تحقیقاتی در این زمینه نموده و شواهدی از وجود جنّها را یافته اند که در کتب متعدّدی ــ که در بازار کتاب به راحتی پیدا می شوند ــ ثبت شده است ؛
لکن شخصیّت این افراد به آن اندازه شناخته شده در جهان علم نیست که جامعه ی علمی حاصل تحقیقات آنها را به عنوان یک یافته ی علمی بپذیرد. ثانیاً دانشمندان علوم تجربی خود را محدود به تحقیق در شاخه های شناخته شده ای علوم کرده اند و معمولاً خارج از آن محدوده تحقیق نمی کنند ؛ و شاخه ای علمی به نام جنّ شناسی یا رشته ی شناخت موجودات نامحسوس ، در بین رشته های علوم تجربی وجود ندارد. لذا کسی از محقّقین علوم تجربی هم گرایشی به تحقیق در این باره نشان نمی دهد و کسانی هم که خارج از این محدوده تحقیق می کنند ، از نظر دانشمندان علوم تجربی افرادی غیر علمی شناخته می شوند. ثالثاً بشر امروز با علوم تجربی موجود ، حتّی از تفسیر بسیاری از پدیده های محسوس و در دسترس نیز عاجز است کجا رسد که بتواند درباره جنّهای نامحسوس اظهار نظر نماید ؛ لکن بعید نیست که در آینده و با پیشرفتهای بیشتر بتواند وجود جنّها را هم از راه تجربی اثبات نماید ؛ و شاید حتّی بتواند وسائلی برای ارتباط با آنها اختراع نماید. الله اعلم.
آلبرت اینشتین گفته است: << این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم ... جن ها را دست کم نگیرید . آنها بین ما هستند و در کنار ما با صلح و صفا و صمیمیت زندگی می کنند ...

