
ابوالهول کسی را که به سوالاتش جواب نمی داد می کشت.
ابوالهول غول افسانه های مصر باستان و اسطوره اُدیپ، مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر، مزیّن به بال های عقاب و دارای سری شبیه سر زنان می باشد.
تندیس ابوالهول (مجسمه مرگ) که در فاصله ۴۰۰ متری از اهرام سه گانه و شمال معبد دره ای خفرع قرار دارد، به نام پاسدار و نگهبان اهرام نیز نامیده شده است. سر این مجسمه شبیه سر انسان، اما اندامش مانند اندام شیری است که بر زمین نشسته و پنجه هایش را جلو گذاشته.
بسیاری معتقدند که ابوالهول جیـزه، مظـهر خدای خـورشـید (رع - هراخت) است و حتی ممکن است در زمان واحد، مظهر خدا و فرعون بوده است.
این هیولای سنگین در صحرای مصر و در هشت کیلومتری قاهره، روبه روی اهرام سه گانه قرار دارد. سر ابوالهول با دقت و ظرافت خاصی تراشیده شده، اما اندام آن ناهموار و خشن است. در میان پنجه های ابوالهول معبد کوچکی ساخته شده است. در این اتاق کوچک، کتیبه هایی یافت می شود که متعلق به دو تن از پادشاهان قدیم مصر است. روی آنها نوشته شده که ابوالهول نشان دهنده یکی از تصویرهای الهه آفتاب ها، <<رماخسیس>> است. همچنین هدف از قرار دادن این هیولای بزرگ، پاسداری از گورستان اطراف اهرام سه گانه از شر شیطان است.
در کتاب های باستانی مصر، واژه ابوالهول به معنای <<سرور>> آمده است. مردمان قدیم معتقد بودند که <<سرور>> هوش و چابکی و نیروی انواع حیوانات را دارد. آنها همچنین اعتقاد داشتند که او این نیروها را به وسیله در سر کردن پوست حیوانات یا بر سر نهادن سر آنها، به دست می آورد. به همین جهت مصریان از سروران خود مجسمه هایی می ساختند که نیمی از آنها شبیه انسان و نیمی دیگر شبیه به حیوان بود.
در ایران نیز، ما تصاویر اسفینکس مربوط به زمان هخامنشیان می یابیم. البته تفاوتهایی بین اسفینکس ایرانی و مصری وجود دارد. به عنوان مثال چهره ی اسفینکس ایرانی چهره ی یک مرد هخامنشی است. تفاوت دیگر اسفینکس هخامنشی، بالدار بودن آن است ... یعنی علاوه بر سر انسان و بدن شیر، بال های عقاب نیز به این نماد ایرانی داده شده است تا کمال در آن به اوج برسد. نمونه ای از اسفینکس ایرانی مربوط به زمان داریوش هخامنشی در موزه ی لوور فرانسه نگهداری می شود که در زیر تصویری از آن را مشاهده می نمایید:
شخصی که چهره اش به عنوان الگو برای مجسمه غول آسای ابوالهول که از ۴۶۰۰سال پیش نگهبان اهرام ثلاثه مصر است ، مورد استفاده قرار گرفته، هنوز مانند یک معماست .
ابوالهول در یونان باستان
یونانیان باستان عقیده داشتند موجوداتی اساطیری به نام <<ابوالهول>> در جاده ها و راه ها، کمین می کنند و مسافران را آزار می دهند؛ ابوالهول ها موجودات غول پیکری بودند، ترکیبی از انسان و شیر، چیزی شبیه ابوالهول مصر، که در جاده ها می ایستادند و راه مسافران رو می بستند. آنها از مسافران یک سوال می پرسیدند. اگر جواب درست می دادند اجازه عبور می دادندوگرنه ابوالهول ها آنها را از هم می دریدند.
بر اساس یک افسانه ی یونانی، ابوالهول برفراز سنگی بزرگ زندگی می کرد و برای هر رهگذری معمایی طرح می کرد. آنگاه کسی که نمی توانست پاسخ او را گوید به دست او کشته می شد.
معمای ابوالهول این بود که می پرسید:
<<آن چیست که صبحگاهان با چهار پا راه می رود ظهر با دو پا ولی در شامگاه به سه پا حرکت می کند؟>>
تنها کسی که توانست جواب این معما را درست بدهد اودیپ بود. او به ابوالهول گفت:
<< مقصود تو از این معما انسان است زیرا او در کودکی که صبح زندگی به شمار می رود روی چهار دست وپا راه می رود .وقتیکه بزرگ شد ایستاده یعنی با دو پا گام بر می دارد . اما در زمان پیری که شامگاه زندگی است از عصا کمک می گیرد و در نتیجه با سه پا حرکت می کند.>>
چون پاسخ <<اودیپ>> صحیح بود ابوالهول از شدت خشم خود را از فراز صخره به زیر افکند و جان از کف بداد.
ابوالهول: ایا یک دانه گندم میتواند به تنهایی خرمنی بسازد؟! دو دانه گندم چطور؟! سه دانه گندم؟
ابوالهول این سوال های سلسله وار رو از تو می پرسد و پاسخ تو به هر کدام از آنها یک نه قاطع خواهد بود. احتمالا یک شبانه روز می گذرد و تو وقتی به خود می آیی که او می پرسد: آیا ده هزار دانه گندم خرمنی تشکیل می دهد؟! آن وقت هست که تو بازی را باختی بی آن که مرز تبدیل دانه به خرمن را دانسته باشی.


